السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

487

تفسير الميزان ( فارسي )

و اينكه گفتيم دو احتمال دارد ، بدين جهت است كه توبه از جانب خدا دو گونه است : يك توبه خدا قبل از توبه بنده است ، و آن به اين است كه به بنده خود رجوع نموده ، او را موفق به توبه مىنمايد ، هم چنان كه فرموده : « ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا » « 1 » ، و يك توبه ديگرش بعد از توبه بنده است ، يعنى وقتى بنده اش توبه كرد ، دوباره به او رجوع مىكند تا او را بيامرزد و توبه اش را بپذيرد ، هم چنان كه فرموده : « فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِه وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّه يَتُوبُ عَلَيْه » « 2 » . * ( « يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثى وَجَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَقَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّه أَتْقاكُمْ . . . » ) * . كلمه « شعوب » جمع « شعب » - به كسره شين و سكون عين - است و - به طورى كه در مجمع البيان « 3 » گفته - به معناى قبيله بزرگى از مردم است ، مانند قبيله ربيعه و مضر . و كلمه « قبائل » جمع « قبيله » است كه جمعيتى كوچكتر از شعب است و تيره اى از آن است مانند « تيم » كه يكى از تيره هاى « مضر » است . بعضى « 4 » هم گفته‌اند : مطلب به عكس است ، و شعوب جمعيتهاى كمتر از قبائل است به طورى كه چند شعب يك قبيله را تشكيل مىدهد . و اگر اين جمعيتها را شعب خوانده‌اند چون از يك قبيله منشعب مىشوند . راغب مىگويد : شعب عبارت است از قبيله اى كه از يك قبيله ديگر منشعب گردد ، و جمع آن شعوب مىآيد ، در كلام خداى عز و جل هم آمده * ( « شُعُوباً وَقَبائِلَ » ) * . و اما كلمه « شعب » در مورد زمين عبارت است از دامنه چند دره كه اگر از طرف دامنه نگاه كنى به نظرت مىرسد يك زمين است كه در آخر ، چند شقه شده ، و اگر از طرف دره ها نگاه كنى به نظرت مىرسد كه چند تكه زمين است كه در آخر يكى شده و لذا بعضى گفته‌اند : اين كلمه ، هم به جاى كلمه اجتماع استعمال مىشود ، مثلا مىگويى « شعبت » يعنى من جمع شدم . و هم به جاى كلمه تفرقه استعمال مىشود ، مثل اينكه مىگويى « شعبت » يعنى من جدا شدم « 5 » .

--> ( 1 ) سپس به ايشان مراجعه مىكند تا ايشان توبه كنند . سوره توبه ، آيه 118 . ( 2 ) پس هر كس بعد از ظلم و گناهش توبه كند و خود را اصلاح نمايد خدا هم به او برمىگردد ، و توبه اش مىپذيرد . سوره مائده ، آيه 39 . ( 3 و 4 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 138 . ( 5 ) مفردات راغب ، ماده « شعب » .